تبلیغات اینترنتیclose
تمام عمر دستت صرف شادی شد( غلامرضا بروسان)
پیچک( غلامرضا بروسان) و (الهام اسلامی)
و ( لیلا بروسان ) شعر و ادب پارسی

  

   تو همان دختر جاليزی نه                       گاهی میخندم

   مثل من عاشق پاييزی نه                      گاهی گریه میکنم

   غلامرضا بروسان                                   الهام اسلامی

 



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تمام عمر دستت صرف شادی شد

دست‌های تو مهربان بودند یکی بیشتر از دیگری

و چهره‌ات مثل وقتی که گلدانی را آب می‌دهند زیبا بود

مرگ با چهر‌ه‌ات چکار کرده

با سینه‌ات که جای بازی من بود دیده می‌شدی چون ماه کوچه و بازار

دیده می‌شدی چون شاخه‌ای که از آب بیرون می‌زند

در تو انگار چیزی بود که برق می‌زد

می‌دانستم می‌دانستم این بهار که بیاید تو را چشم خواهند زد

پدرم برای تو چه بگویم

بگویم زخمم آن‌ قدر عمیق شده که می‌توان در آن درختی کاشت؟

بگویم غمینگم و مرگ کاری نمی‌کند

دستت را بر شانه‌ام بگذار و مرگ را متوقف کن

دارم می‌روم دارم نامم را از دهان دنیا خالی می‌کنم

 

 

غلامرضا
بـــــــــــــــــــــروسان

http://farsipoem.mihanblog.com/post/196

برچسب ها : ,

موضوع : بروسان در پاییز سوم, | بازديد : 255